دیروز ظهر پسرک زنگ زد و گفت دل پیچه شدید دارم زنگ زدم به رها برو ببین چشه رها رفته بود خونه بمب ترکیده رو هم تا حدودی جمع کرده بود پسرک رو هم برده بیمارستان
این تا اینجا بعد من مرخصی گرفتم برم ببینم چشه چه گرفتاری شدم این سرشیفت سرویسا علافم کرد تازه 2 حرکت کرد رفت تو محوطه بچه های عملیات رو برداره خیلی بدشد من سه خونه بودم چقد بی کلاسی بود من با این سرویس رفتم اخه مگه من مشکلی پولی داشتم که با این سرویس بیکلاس برم ضایع بود درهرصورت
از اون ورم پول نقد نداشتم یه راست برم بیمارستان حوصله دم عابر رفتنم نداشتم رفتم پیش تایپیستون گفتم پول نقد داری بدی گفت نه خوب اینجا هم خیلی ضایع بود ادم وقت
برچسب:
نویسنده: بنیامین خلیلی
برچسب: مرداد,
نویسنده: بنیامین خلیلی
برچسب: مردی,
نویسنده: بنیامین خلیلی
برچسب: مرداد,
نویسنده: بنیامین خلیلی
برچسب: مرداد,
نویسنده: بنیامین خلیلی