خرید بک لینک
دیروز ظهر پسرک زنگ زد و گفت دل پیچه شدید دارم زنگ زدم به رها برو ببین چشه رها رفته بود خونه بمب ترکیده رو هم تا حدودی جمع کرده بود پسرک رو هم برده بیمارستان این تا اینجا بعد من مرخصی گرفتم برم ببینم چشه چه گرفتاری شدم این سرشیفت سرویسا علافم کرد تازه 2 حرکت کرد رفت تو محوطه بچه های عملیات رو برداره خیلی بدشد من سه خونه بودم چقد بی کلاسی بود من با این سرویس رفتم اخه مگه من مشکلی پولی داشتم که با این سرویس بیکلاس برم ضایع بود درهرصورت از اون ورم پول نقد نداشتم یه راست برم بیمارستان حوصله دم عابر رفتنم نداشتم رفتم پیش تایپیستون گفتم پول نقد داری بدی گفت نه خوب اینجا هم خیلی ضایع بود ادم وقت

برچسب: نویسنده: بنیامین خلیلی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 16:20

دیروز که ناخنم که یه مدت گذاشته بودم بلند بشه کوتاه کردم خیلی راحت شدم چی بود ناخن بلند دیشب از پ ی تزا گامر پیتزا و ساندویج خریدم در حد افتضاح گوشتش که کاملا خام بود من مزه خر مرده میداد پیتزاشم افتضاح بود دیگه غلط کنم از سمت خودمون چیزی بخرم نه کباب نه پیتزاهاشون به درد نمیخورن عصر با رها رفتیم دنبال مکرو چقد این فروشنده فلکه برق گنده دماغ بود با اون قیافش پسرک میره وشو دیروز که رفتم دنبالش یه کم ناراحت بود بمیرم براش وقتی اون ناراحته انگار غم دنیا میاد سراغ من پسرک بزرگه هم دیروز میرفت قایقرانی بهش که 5 تومن دادم کلی ذوق کردم نمیخوام فکر بد بود انشالله که فقط خوراکی میخره یه چی راستی د

برچسب: مرداد, نویسنده: بنیامین خلیلی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 16:20

انشالله قراره بریم عروسی .. خدا کنه بهمون خوش بگذره .. تنها دلیل رفتنم چون دیدم عروسی ترکیه و برا رفاه حال مستر دارم میرم و یه مدت هیجان داشته باشیم خداروشکر پسر بزرگه هم اشتی کرد از اون همه خشم راحت شد رضایت داد که بیاد نمیدونم نرفته خشم سارایل تو ذهنم زنده شده از شبدم میاد خدا کنه زود بره گم شه و پرو پای ما نپیچه و همش دستور نده ال کنید بل کنید خدا کنه فرصت بشه برم پیش مامانم دیشب مستر پول ماکرو رو ازم گرفت خداکنه زود بهم بده باید برم زود خرجش کنم وگنه خیلیا دندون تیز کردن براش اشتب میکنم جریانات پولی و برنامه های کاریمو بهش میگم مثلا دیشب حواسم نبود گفتم زیر روسری هام پول هس اون نه

برچسب: مردی, نویسنده: بنیامین خلیلی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 16:20

امروز دومین روزیه ک از بعد از مسافرت میام سرکار .. دیروز به شدت خوابم میاومد رفتم خونه خوابیدم تا هفت و نیم بعد زنگ زدم اپیل رفتم کسی نبود زیادم تمیز کار نکرد ولی بدم نبود به نظرم مادرش و شاگردهای دیگش با حوصله تر کار انجام میدن ..قرارشد اگه از این به بعد صبح نخواستم برم بزنگم تا شاگرداشو نگه داره برا کمک . صبحی تو خونه بمب ترکیده ظرفا کثیف همه چی نامرتب بنده خدا پسر بزرگه یه پسره من نمیتونم از اون توقع تمیزکاری داشته باشم کل خونه و اشپزی رو ول کردم به امون این پسر این ماه خیلی تاخیر داشتم برا سرکار اومدن خدا کنه ساعت کاریمو کم ندن ..زشت شد سوغاتی نیاوردم اقای صی اد هم با من رفتم مرخصی

برچسب: مرداد, نویسنده: بنیامین خلیلی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 16:20

تقریبا 6 ماه از سال گذشت و من نفهمیدم چجور گذشت و هیچ کار روبه رشدی نکردم بد اخلاق تر بد دهن تر و بی حوصله تر شدم واما دیشب مستر قول یه سکه یه تومن پول داد تا چه شود بزار از اشتباهات مسافرتم بگم که اول اشتباه کردم کارامو اینجا نکردم همه کارامو انباشته کردم واسه شیراز من چه ابله بودم که فک میکردم مستر پایه است من برم دنبال کارام اصلا اشتباه محض بود با عجله عروسی رفتن با عجله ارایشگاه رفتن و ذوق چیز بیخودی رو داشتن اونم با اون لباس های مسخره تکراری حالم دیگه ازش بهم میخوره اشتباه بزرگ ترم معاشرت با سمی با مادر مستر وبا سردار بود این سه نفر به شدت رو مستر تسلط دارن و با مظلوم نمایی همه چی رو

برچسب: مرداد, نویسنده: بنیامین خلیلی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 16:20

صفحه بندی